خرید بک لینک

درباره سایت

114.

امکانات وب

123.
۱۳۹۷/۰۲/۰۳ ساعت 19:9 توسط من |
از اینکه دقیقه های خیلی زیادی رو مداوم تلفنت اشغال باشه متنفرم.از اینکه بهم زنگ نمیزنی بیزارم.از اینکه ریز مکالمه گوشیتو پاک میکنی میترسم.از اینکه باهام حرف نمیزنی و درد دل نمیکنی از اینکه به دردلهام گوش نمیدی.از اینکه بینمون دیوار فولادین ساختی مییییترسم.تو حتی مهمترین اتفاقا و آرزو های زندگی مشترکمون رو سپردی دست اغیار.

مردم من امنیت روانی زیر صفری دارم.

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 15:52

126. ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ ساعت 3:59 توسط من | اولین وبلاگم دوران نوجوانی بود.۱۵_۱۶ سال قبل.چقدر اون دوران بلاگفا پررونق بود و بنظرم جالبتر میومد.وبلاگ بعدیم برای شخص خاصی بود... عجب دوران پر تپشی...و وبلاگ بعدی ... و ..... هر کدوم به نوعی رها شدن. یعنی رها کردم.... و هر بار تکه ای از وجودم توی اون وبلاگ دفن شد.و خب در روز جاری... در بی مقدمه ترین حالت ممکن وارد بلاگفا شدم شاید از سر دلتنگی مفرط.یهو به خودم اومدم و دیدم بیشتر از دو ساعته دارم تو بلاگها پرسه میزنم و ... دنبال آخرین وبلاگم خیلی گشتم پیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 15:52

128. ۱۴۰۴/۱۱/۱۷ ساعت 22:55 توسط من | امروز از یه زاویه ی دیگه به زندگیمون نگاه کردم.این حجم از سنگینی غم توی تک تک سلولهام چیه؟عاقبت که چی؟مگه مقصد خاک نیست؟در زمان حاضر که جوونم سالمم،پوستم بهتر از سال قبل شدهحتی حساب بانکیم!در روز جاری که سه تا بچه ی تخس توی خونم دارن نفس میکشن قد میکشن و رشد میکنن که صدام میزنن مامان....و آقای سین و پدرو مادرم،خونمون با تک تک شرحش ....مگر همه ی اینها تا همین چندسال پیش بزرگترین آرزوهام نبود؟؟با این وضعیت جهان معلوم نیست قراره شاهد چه چیزایی باشیم.و تا کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 15:52

اینکه حس کنم باهام رفاقت نمیکنی یا برات قابل احترام نیستم آزارم میده. روحمو پر از جراحت میکنه...

من از اینکه برابر تو احساس ضعف میکنم و قدرتم تحلیل میره حس بیکفایتی و سرگشتگی میکنم.

با من اینطور نکن....

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:34

کم کم انگار داری فراموشم میشی بعد از ۸ سال ... یا دارم فراموشت میشم ... نمیدونم خلاصه دیگه یادم نمیاد تولدت چندم (مهر)بود ... ۱ یا ۴ ؟!

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 13:58

18:46 , ۱۳۹۷/۰۲/۰۳ , تنها

همه مي پرسند چرا شکسته دلت ؟ پاسخ يک دريا را در قطره نمي توان پيدا کرد … و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو کرد …. حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود؟؟؟


برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:44

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:44

از اینکه دقیقه های خیلی زیادی رو مداوم تلفنت اشغال باشه متنفرم.از اینکه بهم زنگ نمیزنی بیزارم.از اینکه ریز مکالمه گوشیتو پاک میکنی میترسم.از اینکه باهام حرف نمیزنی و درد دل نمیکنی از اینکه به دردلهام گوش نمیدی.از اینکه بینمون دیوار فولادین ساختی مییییترسم.تو حتی مهمترین اتفاقا و آرزو های زندگی مشترکمون رو سپردی دست اغیار.

مردم من امنیت روانی زیر صفری دارم.

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:44

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

من برای امروزی که تو را ندارم،

ناراحت نیستم!
ناراحتم برای چهل سالگی ام،
آنجا که به بهانه ی یک شعر، یک آهنگ،
به یادت میافتم؛
و به دخترم لبخند میزنم ..
من برای آن لبخند که درد دارد، ناراحتم ...

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

دلم شدیدا عاشقی کردن میخواد؛ یه دیوونگی بی حصر؛رابطه ای که احساس حکم میکند به ریسک کردن های دوست داشتنی.من دلم تنگ شده برای اینکه صفحه ی گوشیم روشن بشود و بعد اسم تو آن بالا خودنمایی کند و من مشتقانه گوشی را ببلعم و تو برایم نوشته باشی عاشقتم زن ... من دلم عشقی از جنس 17سالگی دختری میخواهد که هنوز فکر و خیال خنده اش را خفه نکرده و قلبش به تاپ و توپ نمی افتد از فکر امروز از فکر فردا... عشقی که صدای دلخوشی هایش گوش آسمان هفتم را قلقلک بدهد.من دلم یک شاخه گل،یک هدیه بی مناسبت،یک بوسه هول هولکی میخواهد... من دلم یک عاشقانه ی ساده از جنس دست های تو میخواهد. + آقای سین میفهمم که زیاد تر از چیزی که فکر میکنم دوستم داری میفهمم که سرگرم کار و باری اما من ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

من از دست رفته ها و از دست داده های زیادی دارم که از به خاطر آووردنشون چنان واهمه دارم که سعی به خودفریبی میکنم. از میون این همه حس های خشک و آزار دهنده تنها ترین چیزی که آرومم میکنه فکر کردن به چند ماه آیندست.لحظه ای که بتونم شما رو بغل کنم و اشک بریزم. دلم میخواد اراده کنم و زندگیمو تو مشت خودم بگیرم.البته چند باری هم امتحان کردم اما انقدر بی نتیجه موند که نهایتش نفس کم آووردم و خسته شدم. برای عملی شدن یه همچین تصمیمی آدم نیاز به یه مرد همراه و همراز صبور داره که من ندارم.مرد من مرد بدی نیست اما از اون دسته مردهایی نیست که زن و زندگیش رو تاج سر کنه و با همه سازمخالف ها بجنگه.این وسط حسرت عجیبم نسبت به خودمه.دیگه اون آدم سابق نیستم که لباساش بوی خوش عطر میداد و اتو ی چادرش مداوم بود.دیگه فرقی نمیکنه چی میپوشم و چهره ی شکسته و چشمای بی فروغم چطوریه.دیگه برام مهم نیس که نمیتونم شاد باشم و سرخوش.من دیگه هیجانی ندارم.من نیاز مبرمی به یک همراه و کمک دارم. کمک لطفا .... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

مامان کلی فکر و ایده و رویا پردازی براتون داره دخترکای دست کوچولوی خودم! البته نمیدونم تا کجاشو بتونم عملی کنم.اما مهم اینه که در حال حاضر دلم برای لمس کردنتون شاد شد.یه امیدی توش دوید.خیلی دوستتون دارم.خیلی ....


Tag's: مامان نوشت

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

من به خودم خیلی بدهکارم.خیلی ها بدهی سنگینی به من دارند اما حلالشان.

یک آن دلم از خودم گرفت که خیلی خنده ها بدهکار خودمم.خیلی برنامه های سوخته، کارهای نکرده.

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:59

صفحه بندی