اولین وبلاگم دوران نوجوانی بود.۱۵_۱۶ سال قبل.چقدر اون دوران بلاگفا پررونق بود و بنظرم جالبتر میومد.وبلاگ بعدیم برای شخص خاصی بود... عجب دوران پر تپشی...و وبلاگ بعدی ... و ..... هر کدوم به نوعی رها شدن. یعنی رها کردم.... و هر بار تکه ای از وجودم توی اون وبلاگ دفن شد.و خب در روز جاری... در بی مقدمه ترین حالت ممکن وارد بلاگفا شدم شاید از سر دلتنگی مفرط.یهو به خودم اومدم و دیدم بیشتر از دو ساعته دارم تو بلاگها پرسه میزنم و ... دنبال آخرین وبلاگم خیلی گشتم پیدا نشد.
من در زمان حاضر با من ۱۵ سال پیش چقدر تفاوت داره یا اصلا بهتره بگم یه آدم دیگه ای شده.نمیدونم اون من بودم یا این منم....
شدم یک من با چشمایی که دیگه برق نمیزنه،صورت کدری که بوی لبخند نمیده،موهای سست و کلمات خشکی که کنار هم خوش نمیشینه ....سرررد ... مثل هوای بعد از بارون
اون من شاعر طناز، افسونگرو گرم کجارفت که تمام پسندهارو یکجا میگرفت؟؟
تنهااا خصلتی که هنوزم دارم معطر بودنه....همین
بنظرم خیلی رشد کرده روحم.به سبک درویش ها.
اما هزینه های سنگینی داشت.هزینه هایی که من رو کوبید و از خاکسترم بنا کرد....دوباره ....از نو.
البته این من تازه رو دوست دارم.هر چند درگیر روزمرگیم اماشاهدم که دارم بزرگ میشم.وسعت میگیرم
+زخمی که آدم رو رشد نده قطعا اونو خواهد کشت ....
+اولین پست وبلاگ تازهی امشب بود.نخواستم جا بمونه اونجا
برچسب:
نویسنده: دانیال صالحی