خرید بک لینک

درباره سایت

114.

امکانات وب

128.
۱۴۰۴/۱۱/۱۷ ساعت 22:55 توسط من |

امروز از یه زاویه ی دیگه به زندگیمون نگاه کردم.این حجم از سنگینی غم توی تک تک سلولهام چیه؟

عاقبت که چی؟مگه مقصد خاک نیست؟

در زمان حاضر که جوونم سالمم،پوستم بهتر از سال قبل شدهحتی حساب بانکیم!در روز جاری که سه تا بچه ی تخس توی خونم دارن نفس میکشن قد میکشن و رشد میکنن که صدام میزنن مامان....و آقای سین و پدرو مادرم،خونمون با تک تک شرحش ....

مگر همه ی اینها تا همین چندسال پیش بزرگترین آرزوهام نبود؟؟

با این وضعیت جهان معلوم نیست قراره شاهد چه چیزایی باشیم.و تا کی وقت داریم تا لذت ببریم از کنار هم بودنمون؟از داشته هامون....

احتمالا این روز ها حسرت برانگیز ترین روزای عمرم خواهد بود در سالهای آینده ی زندگیم.شاید همشون جامع و بی نقص نباشن اما واقعین...و هستن و بابت بودنشون شکر

خوب که فکر میکنم در زمان حاضر تو زندگیم دارایی هایی دارم که بی نهایت برام ارزشمندن.پس این اندازه از دلتنگی چیه؟چرا احساس خوشحالی و خوشبختی ندارم؟چرا همش شاکی ام؟چرا انقدر خسته ام‌.احساس میکنم روح زندگی در من مرده.چرا؟و چرا؟

چرا یه چیزی کمه؟اون چیه؟!

برچسب ها : جسمی ساکت‌ ، ذهنی پُر از‌‌ هیاهو

برچسب: نویسنده: دانیال صالحی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 15:52

صفحه بندی